نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۱٠:۳٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جاى پاى گریه هاى آخر من
من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم
بى تو و آبى عشقت تشنه ام کویر لوتم
نمى خوام آشفته باشم آرزوى خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۱٠:۳٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
یه شب خواب دیدم که هفت استاد لاغر داشتند هفت دانشجوی چاق رو میخوردند
رفتم پیش استاد که خوابمو تعبیر کنه .استاد گفت دیدن این خواب یعنی که این ترم مشروط میشی و من هم با خیال راحت مشروط هم شدم.
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
قصد من نیت آزار نبود جنس من در خور بازار نبود
جنسم از خاکو دلم خاکی تر روح من از تو زمن شاکی تر
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۱٢:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ٥:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸
با نهایت تاسف و تاثر در گذشت جوانمرگ
میازار موری که دانش کش است که جان داردو جان شیرین خوش است
|
ستایش نادری
(براثر سکته قلبی به علت فوت تمامی اعضای خانواده)
متعلقه گرامی: مرحوم طاهر فردس
فرزند دلبند : مرحوم محمود نادری
خواهر گرامی : مرحوم محمد نادری
عروس عزیز : مرحوم آینده آقای حشمت فردوس
مادر گرامی : محمدکوچولو و نازگل مو قشنگ فردوس
به همین مناسبت مجلس ختم این عزیز از دست رفته
در روز دوشنبه مورخ 30/8/1390 ساعت 10الی 1 بعدا ظهر در منزل شخصی خان بهادر برگزار میشود .(افتاد)
|
حضور شما سروران باعث شادی روح آن مرحوم وتصلی خاطر بازماندگان خواهدشد.
از طرف خانواده های : داغدیده نادری ،فردوس ، استاد معین ،
لطفا گل نیارید چون خودتون گلین واز چاپ اعلامیه خودداری فرمایید .
از: وحید احمدی
هر گونه کپی از این اثر به حشمت فردوس اطلاع داده میشود .
|
www.ahmadi19.persianblog.ir
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ٧:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱
یادش بخیر اون روزها معلم انشاء میگفت در باره اینکه در آینده میخواین چه کاره شین انشایی
بنویسین .منم با کمال آرامش مینوشتم در آینده میخوام دکتر شم وبیماران را رایگان درمان کنم ...
اما حالا چی شدیم ........ ولی بازهم خوبه به شغل شریف بیکاری اشتغال دارم...
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ٢:٢٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
بیستون برسر راه است مباد از شیرین خبری گفته وغمگین دل فرهاد کنید
امشب از بیستون صدای تیشه نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۱٢:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٤


عاشق صدای استاد معین.تنها صدای ماندگار ایران/
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۱٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٤
زمانی باغ وحش شهر لس آنجلس اعلام کرده بود که دو نمونه از خطر ناکترین موجود دنیا را به نمایش گذاشته است این تنها موجودی بود که قادر بود زمین وهمه ی
انواع حیوانات را نابود کند .می توانید حدس بزنید چه موجودی بود ؟حدس شما درست است
.در قفسی که به این منظور تهیه شده بود یک دانشجوی پسر ویک دانشجوی دختر از دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس قرار
داده شده بودند .آیا می توانید حیوانی را تصور کنید که که نسبت به همنوع خود بی رحمتر وخشنتر از انسان باشد؟
به همین دلیل یکی از صاحبنظران گفته است که ما رفتار خشونت آمیز وپرخاشگرانه انسان را حیوانی مینامیم اما به کار بردن چنین تشبیهی توهین به حیوانات است... .....................شما هم نظر دهید؟
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ٢:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ٢:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
زن
در برابر هر زن توانایی که خسته از صفتِ « ضعیف» است، مرد ضعیفی وجود دارد که از قدرت کاذب رنج میبرد.
در برابر هر زنی که خسته از صفتِ کاذبِ «حماقت» است، مردی وجود دارد که از پوشیدن نقاب «عاقلنمایی» رنج میبرد.
در برابر هر زنی که خسته از برچسبِ «احساساتی» بودن است، مردی وجود دارد که از «حق گریه کردن و حساس بودن» محروم بوده است.
در برابر هر زنی که از آنکه به عنوان یک شیء جنسی قلمداد شود دلگیر است، مردی وجود دارد که نگران توان جنسی خود است.
در برابر هر زنی که از دستمزدی که شایستگیاش را دارد محروم است، مردی وجود دارد که مسؤلیت اقتصادی انسان دیگری را بالاجبار بدوش میکشد.
در برابر هر زنی که «اسرار مکانیکی ماشین» را نمیداند، مردی وجود دارد که نمیداند چگونه تخممرغی را آبپز کند.
در برابر هر زنی که برای آزادیاش قدم بر میدارد، مردی وجود دارد که راه آزادی را باز مییابد.
حال بیش از هر زمان دیگری میتوان درک کرد که:
علت وجود زن، علت وجود بشر است.
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ۸:۱٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
رویا
من از این دنیا چی می خواهم، دو تا صندلی چوبی
که منو تو رو بشونه، واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی می خواهم، یه وجب زمین خاکی
همون قدر که یک اتاقک، بشه خونه خیالی
من از این دنیا چی می خواهم، یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن دنیا، رنگ خوبی و قنشگی
آدمک های دست و دلباز، از تو قلک طاقچه
بردارند بذر محبت، واسه بارداری باغچه
من از این دنیا چی می خواهم، دو تا بال برای پرواز
برم تا روز تولد، برسم به فصل آغز
برم پیش بچه هایی، که یه لقمه نون ندارند
که یه شب با یک دل سیر، چشماشون رو هم بزارند
بگم که غصه ها سر اومد، گریه بس که بهتر اومد، گریه بس که بهتر اومد
نویسنده :
وحید احمدی - ساعت ٧:٥٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
توی کلاس آمار با دوستام اخر کلاس نشسته بودیم که یه دختر محترم اومد وجلوی ما نشست
در زمان نشستن یه آرم آهنی از کیفش افتاد
بهش کفتم ببخشید این مال شمانیست ؟ گفت :نه
به دوستم گفتم حال تو بهش بگو ؟دوباره گفت :نه بابا مال من نیست
من که میخواستم یه کم سربه سرش بذارم دباره بهش گفم این که افتاده مال شما نیست؟
گفت :نه نه نه .....از اون به بعد اسمشو گذاشتیم خانم اعصابی یعنی
خانمی که اعصاب نداره.